![]() |
![]() |
|
| « گاهی فقط نام مولا علی بغض را به اشک می رساند » |
|
نوشته های پیشین
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گفتم :اي پير جهان ديده بگو
از چه تا گشته ، بدينسان كمرت مادرت زاد ، به اين صورت زشت ؟ يا كه ارثي است تو را از پدرت ؟ ناله سر داد : كه فرزند مپرس سرگذشت من افسانه ست آسمان داند و دستم ،كه چه سان كمرم تا شد و تا خورده شكست هر چه بد ديدم از اين نظم خراب همه از ديده ي قسم ديدم فقر و بدبختي خود ، در همه حال با ترازوي فلك سنجيدم تن من يخ زده در قبر سكوت دلم آتش زده از سوزش تب همه شب تا به سحر لخت و ملول آسمان بود و من و دست طلب عاقبت در خم يك عمر تباه واقعيات ، به من لج كردند تا ره چاره بجويم ز زمين كمرم را به زمين كج كردند |
|
RSS
|