« با علی گفتا یکی در رهگذار »
با علی گفتا یکی در رهگذار
از چه باشد جامۀ تو وصله دار ؟
تو اميدی و شهّی و سروری
از همه در راد مردی برتری
کس ندیده است ای جهانی را پناه
جامۀ صد وصله بر اندام شاه
اي امير تيز رایِ تيزهوش
جامه اي چون جامۀ شاهان بپوش
![]()
![]()
گفت صاحب جامه را بين، جامه چيست ؟
ديد بايد در درون جامه كيست
ظاهر زيبا نميآيد به كار
حرفي از معني اگر داري بيار
مرد سيرت را بصورت كار نيست
جامه گر صد وصله باشد عار نيست
كار ما در راه حق كوشيدن است
جامه زهد و ورع پوشيدن است
زهد باشد زينت پرهيزكار زينت دنيا ، بدنيا واگذار
*•.¸¸.•**•.¸یا مولا علی ¸.•**•.¸¸.•*
« تا درودی دیگر بدرود »









